المواضيع الأخيرة
» خريد بهترين و ارزان ترين ها از اينترنت
الإثنين أكتوبر 19, 2009 2:49 am من طرف جان بوگو

» کسب ماهيانه 500000تومان تضميني با CN3
الأحد سبتمبر 27, 2009 12:48 pm من طرف جان بوگو

» كسب درآمد اينترنتي در سايت مشاغل ايران
الأحد سبتمبر 20, 2009 5:41 pm من طرف جان بوگو

» سايت کسب در آمد اوکسين ادز
الأحد سبتمبر 20, 2009 5:27 pm من طرف جان بوگو

» معرفي سايت مطمن براي کسب در آمد
الأحد سبتمبر 20, 2009 4:51 pm من طرف جان بوگو

» حقوق ماهيانه و مادام العمر
الأحد سبتمبر 20, 2009 4:47 pm من طرف جان بوگو

» موبايل مجاني هديه بگيريد!! باور نمي کنيد
الأحد سبتمبر 20, 2009 4:40 pm من طرف جان بوگو

» ارتباط چربي حيواني با سرطان لوزالمعده
الأربعاء يوليو 01, 2009 7:08 pm من طرف غورزه

» بازتاب حضور رونالدو در سينماي ايران
الأربعاء يوليو 01, 2009 6:53 pm من طرف غورزه

ورود

كلمه رمز خود را فراموش كرده ايد؟

أفضل 10 أعضاء في هذا المنتدى
جان بوگو
 
غورزه
 
joju
 
boo aouf
 
Admin
 
mehran1415
 
sood aloyoon
 
hamidmaharaje
 


روايت از رسول خدا

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل

روايت از رسول خدا

پست من طرف جان بوگو في الجمعة أبريل 25, 2008 6:30 am

پايان شوم
عده اى از متفذان مكه ، پيامبر خدا(ص ) را استهزا مى كردند و او را در انظار ديگران سبك جلوه مى دادند. استهزا بر آن حضرت بسيار تلخ و ناگوار بود، بويژه از آن جهت ه به دعوتش زيان مى رسانيد و دلها را نسبت به اسلام سرد مى كرد. اما آن حضرت استقامت مى ورزيد و به دعوت خويش ادامه مى داد. آنچه در زير مى آيد بيان سرانجم شوم آنان و هلاكت عبرت انگيز اين انسانهاى فرومايه است كه از زبان اميرمومنان مى شنويم :
مسخره چى ها، وقتى كه از كار خود نتيجه اى نگرفتند، بر آن شدند تا نزد پيامبر خدا(ص ) بروند و با تهديد به قتل ، او را از ادامه كارش باز دارند. از اين رو نزد او رفتند و گفتند:
اى محمد! ما تا ظهر امروز تو را مهلت مى دهيم ، چنانچه از ادعاى خود بازگشتى ، و از ادامه كار دست برداشتى در امان هستى ، در غير اين صورت تو را خواهيم كشت .
پيامبر خدا(ص ) به منزل رفت و در به روى خود ببست و با بارى از غم و اندوه در انديشه فرو رفت (كه سرانجام كار او و اين مردم به كجا خواهد كشيد؟) در اين بين فرشته وحى به همراه اين آيه فرود آمد:
با صداى بلند آنچه را كه ماءمور گشته اى ، به مردم برسان و از گروه مشركان روى بگردان .(81)
پيغمبر از جبرئيل پرسيد: من با استهزا كنندگان و تهديدهاى ايشان چه كنم ؟!
جبرئيل گفت : ما خود آنها را به كيفر رسانديم !
پيغمبر: اما آنها هم اينك اينجا بودند....
جبرئيل : ديگر نيستند و طومار عمرشان براى هميشه درهم پيچيده ، تو با آزادى كامل به دعوت خويش ادامه بده .
عمده فروميگن پنج تن بودند كه همه در يك روز و هر كدام به شيوه اى خاص ، به هلاكت رسيدند:
وليد بن مغيره هنگام عبور از جايى با تير تراشيده اى برخورد كرد، تير رگ دستش را دريد و خون جارى شد. هر چه كردند، خون بند نيامد تا هلاك گرديد.
عاص بن وائل از پى حاجتى به مكانى رفت . در بين راه سنگى از زير پايش لغزيد و از بلندى (كوهى ) به زير سقوط كرد و تكه تكه شد.
اسود بن يغوث به استقبال پسرش كه از سفرى مى آمد، رفت (در بازگشت ) زير درختى سايه گرفته بود كه ، جبرئيل سرش را به درخت كوبيد، سرش تركيد و بمرد.
اسود از غلامش كمك مى خواست و به او مى گفت : اى غلام ! اين مرد را از من دور كن ! اما او مى گفت : من جز تو كسى را اينجا نمى بينم اين تو هستى كه سرت را به درخت مى كوبى !
ابن طلاطله از خانه خارج شد و دچار باد سام شد، در اثر وزش باد چونان جبشيان تغيير شكل داد، چون به خانه بازگشت ، كسانش وى را نشناختند. هر چه گفت من فلانى هستم ، باور نكردند و بر او خشم گرفتند و وى را كشتند.
اسود بن حارث به نفرين پيامبر دچار گشت و بينايى خود را از كف بداد. رسول خدا(ص ) بر او نفرين كرده بو تا چشمانش كور شود و به داغ فرزند مبتلا گردد، همان روز كه از خانه خارج شد، نفرين پيامبر در حق او گيرا شد و همچنان با كورى و خوارى بزيست تا به داغ فرزند نيز گرفتار شد.
از ابتلاى اسود چنين نيز روايت شده : ماهى شورى خورد و تشنه گرديد. آب خواست ، به او خوراندند اما عطشش فرو ننشست ، دگر باره آب خواست به وى نوشاندند و سيراب نشد و چندان آب خورد تا شكمش ‍بتركيد و بمرد.
آخرين كلامى كه در لحظه مرگ از همه اين افراد شنيده شد، اين بود كه مى گفتند: خداى محمد مرا كشت .
قال على :... ذلك انهم كانوا بين يدى رسول الله (ص ) فقالوا له : يا محمد! نتظر بك الى الظهر فان رجعت عن قولك و الا قتلناك فدخل النبى فى منزله فاغلق عليه بابه مغتما لقولهم جبرئيل عن الله ساعته فقال له : يا محمد! السلام يقرا عليك السلام و هو يقول : اصرع بما تومر و اعرض عن المشركين ...
قال : يا جبرئيل كيف اصنع بالمستهزئين و ما اوعدونى ؟
قال له : انا كفنناك المستهزئين .
قال : يا جبرئيل كانوا الساعه بين يدى .
قال : قد كفيتهم .....
... فقتل الله خمستهم كل واحد منهم بغير قتله صاحبه فى يوم واحد. فاما الوليد بن المغيره ، فمر بنبل لرجل من خزاعه قد راشه و وشعه فى الطريق فاصابه شظيه منه فانقطع اكحله حتى ادماه فمات و هو يقول : قتلنى رب محمد.
و اما العاص بن وائل فانه خرج فى حاجه له الى موضع فتدهده تحته حجر فسقط فتقطع قطعه قطعه فمات و هو يقول : قتلنى رب محمد.
و اما الاسود بن عبد يغوث فانه خرج يستقبل البنه زمعه فاستظل بشجره فاتاه جبرئيل فاخذ راسه فنطح به الشجره فقال لغلامه : امنع عنى هذا، فقال : ما ارى احدا يصنع بك شيئا الا نفسك . فقتله و هو يقول : قتلنى رب محمد.
و اما الاسود بن المطلب ؛ فان النبى دعا عليه ان يعمى الله بصره و ان يثكله ولده ، فلما كان ذلك اليوم خرج حتى صار الى موضع فاتاه جبرئيل بورقه خبضرا فضرب بها وجهه فعمى بقى حتى اثكله الله عزوجل ولده .
و اما الحارث بن الطالاطله فانه خرج من بيته فى السموم فتحول جبشيا فرجع الى اهله فقال : انا الحارث ، فغضبوا عليه فقتلوه و هو يقول : قتلنى رب محمد.
و روى ان الاسود بن الحارث اكل حوتا مالحا فاتاه العطش فلم يزل يشرب الما حتى انشق بطنه فمات و هو يقول : قتلنى رب محمد.(82)
ابراهيم فرزند رسول خدا(ص )
1 ابراهيم كودك شيرخوار رسول خدا(ص ) (در حالى كه بيش از هيجده ماه نداشت )(83) به درود زندگى گفت و پدر را در عزاى خود به سوگ نشاند.
پيامبر خدا(ص ) از من خواست تا به كار غسل و تجهيز او پردازم و خود، او را در كفن پيچيد و حنوطش داد. سپس فرمود: على ! تو پيكر كودك را برگير، و به جانبت قبرستان ببر.
جنازه را (همراه عده اى ) به گورستان بقيع آوردم . حضرت ، بر او نماز گزارد. سپس نزديك قبر آمد و به من فرمود تا درون ور شوم . من در گودال قبر بودم و حضرت پيكر طفل را به دستم داد. در همين حال كه جنازه كودكش را به قبر سرازير مى كرد، (گويا طوفانى از مهر و شفقت در دلش بر پا گشت ) سرشك اشك از ديدگان مباركش باريدن گرفت . از گريه او مسلمانان هم به گريه افتادند، زن و مرد مى گريستند. (عجيب بود كه ) صداى مردها بر زنها غلبه داشت . لحظاتى به همين منوال گذشت و مردم همچنان مى گريستند تا اينكه حضرت از گريستن باز ايستاد و از مردم نيز خواست تا ساكت شوند.
سپس خطاب به كودكش فرمود: هر چند ديدگان اشك بار است دل از فراغت مى سوزد اما هرگز سخنى كه موجب خشم و غضب پروردگار گردد، نخواهيم گفت (اى ابراهيم ) ما، در سوگ تو نشسته ايم و از فقدان تا بسى اندوه بر دل داريم .
2 (سپس رسول گرامى متوجه شد كه يك برداشت غلط از رفتار او در اذهان حاضران پديد آمده است و اين برداشت از آنجا ناشى شده بود كه حضرت در مراسم خاكسپارى فرزندش ، آداب مربوط به قبر و گشودن بندهاى كفن و چيدن احد را به على واگذار مى نمايد و خود شخصاً در اين كارها شركت نمى جويد)... تصور مردم چنين بود كه انجام دادن اين امور، لابد براى پدر فرزند مرده ، حرام است و گرنه دليلى نداشت كه پيغمبر انجام دادن اين امور را از ديگرى بخواهد.
پيغمبر خدا همانجا براى از ميان برداشتن اين توهم فرمود:
اى مردم بر شما حرام نيست كه در قبور فرزندانتان داخل شويد، اين كار منع نشده است ، بلكه نگرانى من از اين جهت است كه پدر، به هنگام گشودن بندهاى كفن و مواجه شدن با چهره فرزند، او وسوسه شيطان در امان نباشد. بيم آن دارم كه مبادا به جزع افتد و اجرش ضايع گردد.
1 عن على قال : لما مات ابراهيم بن رسول الله (ص ) امرنى فغسلته و كفنه رسول الله (ص ) و حمطه و قال لى : احمله يا على ! فحملته حتى جئت به الى البقيع . فصلى عليه ، ثم اتى القبر فقال لى : انزل يا على ! فنزلت و دلاه على رسول الله (ص ) فلما راه منصبا بكى فبكى المسلمون لبكائه حتى ارتفعت اصوات الرجال على اصوات النسا فنهاهم رسول الله (ص ) اشد النهى و قال : تدمع العين و يحزن القلب و لانقول ما يسخط الرب و انا بك لمصابون و انا عليك لمحزونون .(84)
2... فقال الناس : انه لاينبغى لاحد ان ينزل فى قبر ولده اذ لم يفعل رسول الله (ص ) فقال لهم رسول الله (ص ): يا ايها الناس انه ليس عليكم بحرام ان تنزلوا فى قبور اولادكم و لكنى لست آمن اذا حل احدكم الكفن عن ولده ان يلعب به الشيطان فيدخله عند ذلك من الجزع ما يحبط اجره ....(85)
با راستگويان
... وقتى اين آيه شريفه نازل شد:
اى گروه مومنان ، تقوا پيشه كنيد و پيوسته با راستگويان باشيد(86)
سلمان گفت : اى فرستاده خدا! مقصود از راستگويان چه كسانى هستند، آيا اين دستور مربوط به همه مومنان است يا شامل برخى از ايشان است ؟
رسول خدا(ص ) فرمود: اما مقصود از مومنان در آيه شريفه ، عموم مردم است . همه آنان ماءمورند كه با صادقان و راستگويان همراه باشند.
و اما خود صادقان و راستگويان عده خاصى هستند كه سمت پيشوايى و راهنماى دارند و مردم ملزم به پيروى و پيوستن به آنها هستند. نخستين فرد اين گروه على بن ابى طالب و سپس جانشينان او (ائمه اطهار) تا روز واپسين خواهند بود.
قال على (ع ):... ان الله جل اسمه انزل (يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و كونوا مع الصادقين ) فقال سلمان : يا رسول الله (ص )! اعمع ام خاصه ؟
فقال : اما الماءمورون فعغمع لان جماعه المومنين امروا بذلك و اما الصادقون فخاصه ، على بن ابى طالب و اوصيائى من بعده الى يوم القيامه ....(87)
آيه تطهير
... آن روز كه اين آيه نازل شد:
خدا مى خواهد فقط آلودگى را از شما خاندان (پيامبر) بزدايد و شما را پاك و پاكيزه گرداند.(88)
رسول خدا(ص ) من و فاطمه و حسن و حسين را در ميان عبايى جمع كرده بود و آنها را گرد خو نشانده بود. در آن جمع جز اين پنج تن ، احدى حضور نداشت . رسول گرامى همانجا دست به نيايش برداشت و گفت :
پروردگارا! عزيزان من و خويشان و نزديكان منند، پس آنان را زا هر رجس ‍و پليدى دور گردان و آنان را در نهايت پاكى و طهارت قرار ده .
ام سلمه (همسر رسول خدا(ص ) كه حاضر بود و مى شنيد، نزدى آمد ) از حضرت پرسيد: آيا من هم جزو اين جمع هستم ؟
حضرت فرمود: تو بر خير و نيكى هستى ، اما آيه شريفه مشمول تو نيست ، بلكه فقط من و برادرم على و فاطمه و حسن و حسين ، مصداق آيه هستيم و جز ما نه فرزند ديگر كه از نسل حسين زاده شوند در شمار اهل البيت خواهند بود.
قال على (ع ):... اتعلمون ان الله تبارك و تعالى انزل فى كتابه (انما يديد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهر كم تطيهرا) فجمعنى رسول الله (ص ) و فاطمه و الحسن و الحسين فى كسا و قال : اللهم هولاء احبتى و عترتى و حامتى و اهل بيتى فاذهب عنهم الجس و طهرهم تطهيرا فقالت ام سلمه : و انا؟ فقال : انك الى خير و انما انزلت فى و فى اخى على و ابنتى فاطمه و ابنى الحسن و الحسين صلوا الله عليهم خاصه ليس معنا غيرنا و فى تسعه من ولد الحسين من بعدى ....(89)
كلام جبرئيل
رسول خدا(ص ) فرمود: در شب معراج هنگامى كه مرا به آسمان مى بردند، به هر جا مى رسيدم دسته هايى از فرشتگان با اظهار شادى و شادمانى به ديدارم مى آمدند. تا اينكه به جايى رسيدم كه جبرئيل به همراه جمعى از فرشتگان به استقبالم آمدند. آن روز جبرئيل سخنى (كه شنيدنى است ) گفت :
اگر امت تو بر دوستى و مهر على اجتماع مى كردند، خداوند متعال آتش ‍جهنم را نمى آفريد....
عن على : قال لى رسول الله (ص ) يا على ! انه لما اسرى بى الى السما تلقتنى الملائكه بالبشارات فى كل سما حتى لقينى جبرئيل فى محفل من الملائكه فقال : لو اجتمعت امتك على حب على ما خلق الله عزوجل النار....(90)
avatar
جان بوگو
مدیر کل سایت غورزه
مدیر کل سایت غورزه

تعداد پستها : 223
Registration date : 2008-03-19

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه


 
صلاحيات هذا المنتدى:
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد